باران که میبارد
دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۵باران که میبارد، زمین یادش میآید زنده است... 🌧️
باران که شروع میشود،
اولین چیزی که تغییر میکند،
آسمان نیست...
دل آدم است.
صدای قطرهها روی شیشه
آدم را میبرد به جاهایی که سالهاست ندیده؛
به یک جادهی خیس،
به بوی خاک،
به درختی که زیر باران ایستاده
و انگار هیچ عجلهای برای رسیدن ندارد.
گاهی به این فکر میکنم
شاید ما آدمها هم شبیه همین درختها هستیم؛
گاهی باید زیر باران بایستیم،
خیس شویم،
سختی بکشیم
تا دوباره سبز شویم.
طبیعت هیچوقت از باران نمیترسد.
میداند بعد از هر بارش،
زمین دوباره نفس میکشد
و جوانهای کوچک
از دل خاک بیرون میآید.
کاش ما هم این را یاد بگیریم...
کاش وقتی روزگار بارانش را روی سرمان ریخت،
فکر نکنیم همه چیز تمام شده؛
شاید همان باران
شروعِ روییدنِ چیزی باشد
که مدتها در دل ما منتظر مانده است.
پس اگر امروز آسمان گرفته است،
اگر باران میبارد،
اگر دلت کمی خسته است...
پنجره را باز کن.
بگذار باران بیاید.
بعضی غمها را نمیشود حل کرد؛
باید شست و به دست باران سپرد. 🌧️🤍
— از پنجرهای رو به باران 🌧️🤍
برچسبها: باران, آرامش, امید, دل نوشته
