آن روز که نفهمیدیم آخرین بار است

سه شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۵

آن روز که نفهمیدیم آخرین بار است

هیچ‌کس به ما نمی‌گوید این آخرین دیدار است.

اگر می‌دانستیم، شاید بیشتر می‌ماندیم.
شاید حرف‌های بیشتری می‌زدیم.
شاید موقع خداحافظی، آن‌قدر معمولی نمی‌گفتیم: «فعلاً...»

زندگی همین‌طور بی‌خبر بعضی آدم‌ها را از ما می‌گیرد؛
نه با خداحافظی‌های باشکوه،
نه با موسیقی غمگین...

فقط یک روز می‌فهمی آخرین باری که کنارش نشستی، همان روزی بوده که فکر می‌کردی یک روز معمولی دیگر است.

عجیب‌ترین قسمت ماجرا هم همین است؛
ما قدر بعضی لحظه‌ها را نمی‌دانیم، چون خیال می‌کنیم قرار است دوباره تکرار شوند.

شاید برای همین، این روزها بیشتر به آدم‌هایی که دوستشان دارم نگاه می‌کنم.
بیشتر می‌مانم.
بیشتر حرف می‌زنم.
و اگر دلم برای کسی تنگ شود، سعی می‌کنم به جای غرور، یک قدم بردارم.

چون بعضی فرصت‌ها فقط یک‌بار از جلوی آدم رد می‌شوند.

و هیچ‌کس نمی‌داند کدام «فعلاً»،
در واقع همان «برای همیشه» بوده است.

— پنجره‌ای رو به باران


برچسب‌ها: باران, آرامش, امید, دل نوشته
 

اگر یک روز، خودت را دیدی...

سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵

اگر یک روز، خودت را دیدی...

فرض کن یک روز در خیابان قدم می‌زنی و ناگهان، خودت را می‌بینی...

نه خودِ امروزت را؛
خودت را در ده سال قبل.

همان آدمی که شاید بیشتر می‌خندید،
کمتر نگران فردا بود،
آرزوهای عجیب‌تری داشت
و هنوز نمی‌دانست زندگی قرار است چه چیزهایی به او یاد بدهد.

کنارش می‌ایستی.

اولین حرفی که به او می‌زنی چیست؟

می‌گویی:
«حواست باشد، بعضی آدم‌ها آن‌طور که فکر می‌کنی نمی‌مانند؟»

یا می‌گویی:
«نگران نباش، از بعضی روزهای سخت هم عبور می‌کنی؟»

شاید هم هیچ‌کدام...

شاید فقط دلت بخواهد چند لحظه نگاهش کنی.

به چشمانش،
به امیدی که هنوز در آن‌هاست،
به دل ساده‌ای که هنوز تجربه نکرده
بعضی خداحافظی‌ها چقدر می‌توانند طولانی باشند.

بعد ناگهان با خودت فکر می‌کنی...

اگر او هم می‌توانست تو را ببیند،
شاید از خیلی چیزهایت تعجب می‌کرد.

از اینکه چقدر تغییر کرده‌ای،
از آدم‌هایی که دیگر در زندگی‌ات نیستند،
از راه‌هایی که فکرش را نمی‌کردی روزی بروی.

اما شاید در میان تمام تغییرها،
یک چیز را بشناسد...

همان دلی را که هنوز، با وجود تمام اتفاق‌ها،
گاهی برای یک حرف خوب،
یک نگاه صادقانه
و یک محبت کوچک،
می‌تپد.

شاید ما آن‌قدرها هم که فکر می‌کنیم عوض نشده‌ایم.

شاید فقط یاد گرفته‌ایم
بعضی چیزها را بلند نگوییم...

اما هنوز در گوشه‌ای از وجودمان،
همان آدمی زندگی می‌کند
که دوست داشت جهان،
کمی مهربان‌تر باشد.

و شاید عشق،
گاهی نه در پیدا کردن یک آدم تازه،
بلکه در پیدا کردن دوباره‌ی همان آدمی باشد
که سال‌ها پیش، در وجود خودمان گم کرده‌ایم...


برچسب‌ها: باران, آرامش, امید, دل نوشته
 

شاید هنوز...

سه شنبه سوم شهریور ۱۴۰۵

شاید هنوز...

گاهی دلم فکر می‌کند
زیباترین اتفاق‌های زندگی،
همان‌هایی هستند که هنوز نیفتاده‌اند...

هنوز شاید کسی باشد
که یک روز، بی‌خبر از تمام خستگی‌های این سال‌ها،
از راه برسد و آرامش را با خودش بیاورد.

کسی که دوست داشتنش شبیه نگرانی نباشد؛
شبیه اطمینان باشد.
شبیه خانه‌ای که وقتی به آن می‌رسی،
دیگر دلت نمی‌خواهد جایی بروی.

من به آینده بدبین نیستم...
هنوز به روزهایی فکر می‌کنم که قرار است بخندم،
قرار است کنار آدمی که دوستش دارم قدم بزنم،
قرار است باران ببارد و این بار،
کسی باشد که چترش را با من قسمت کند.

شاید زندگی بعضی خواسته‌ها را دیر می‌دهد،
اما دیر رسیدن همیشه به معنی نرسیدن نیست...

سهراب چه زیبا گفته:

«زندگی خالی نیست؛
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.»

و شاید همین کافی باشد
که هنوز به فردا دل ببندیم؛
به روزهایی که نیامده‌اند،
به لبخندهایی که هنوز نزده‌ایم،
و به عشقی که شاید همین حالا
جایی در مسیر فردای ما،
آرام‌آرام به سمت‌مان می‌آید... 🌱🤍

گاهی هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده،
اما دل آدم می‌داند که یک اتفاق خوب در راه است.


برچسب‌ها: باران, آرامش, امید, دل نوشته
 

عشق و خاطره

سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۵

عشق و خاطره 🤍

بعضی آدم‌ها می‌آیند و می‌روند،
اما ردّشان جایی در دل آدم می‌ماند؛
جایی که نه زمان می‌تواند پاکش کند، نه فاصله.

عشق همیشه به ماندن ختم نمی‌شود...
گاهی یک نفر سهم بزرگی از قلبت می‌شود،
حتی اگر دیگر سهمی از روزهای زندگی‌ات نداشته باشد.

گاهی یک آهنگ،
یک عطر،
یک خیابان،
یا حتی بارانِ پشت پنجره
کافی‌ست تا خاطره‌ای قدیمی آرام در دلت بیدار شود.

و تو می‌مانی و لبخندی که نمی‌دانی از دلتنگی‌ست یا از شیرینیِ آن روزها...

شاید زیباترین شکل عشق همین باشد؛
اینکه بعد از گذشت سال‌ها،
وقتی به گذشته نگاه می‌کنی،
به جای گلایه، برای کسی که روزی دوستش داشتی
آرامش آرزو کنی.

بعضی عشق‌ها تمام نمی‌شوند؛
فقط از «زندگی» به «خاطره» کوچ می‌کنند... 🍃

و خاطره‌ها همان جایی هستند
که بعضی آدم‌ها
برای همیشه در آن زنده می‌مانند.

گاهی عشق،
همان خاطره‌ای‌ست که هنوز با یادش
دل آدم آرام می‌گیرد... 🤍

— از پنجره‌ای رو به باران 🌧️


برچسب‌ها: باران, آرامش, امید, دل نوشته
 

بعضی خاطره‌ها هنوز باران می‌خواهند... 🌧️

بعضی آدم‌ها از زندگی‌مان می‌روند،
اما از خاطراتمان نه...

گاهی یک آهنگ،
یک خیابان،
بوی باران،
یا حتی صدای آرام پنجره
کافی‌ست تا سال‌ها عقب‌تر برویم؛
به روزهایی که هنوز
دل‌مان ساده‌تر بود
و عشق را با تمام وجود باور داشتیم.

خاطره‌ها عجیب‌اند...
نه می‌توانی نگه‌شان داری،
نه می‌توانی فراموششان کنی.

فقط گاهی می‌آیند،
کنار دلت می‌نشینند
و بی‌آنکه چیزی بگویند،
یادت می‌اندازند
که یک روزهایی را
واقعاً زندگی کرده‌ای...

شاید بعضی آدم‌ها
قرار نبود تا همیشه بمانند؛
اما آمدند تا چیزی را
برای همیشه در قلبمان جا بگذارند.

و من هنوز باور دارم
که عشق واقعی،
حتی اگر به پایان برسد،
زیبایی‌اش را از دست نمی‌دهد...

مثل بارانی که می‌بارد،
از شیشه پایین می‌آید
و بعد از رفتنش،
بوی خاک خیس
در تمام خانه می‌ماند.

بعضی خاطره‌ها
تمام نمی‌شوند؛
فقط آرام‌تر می‌شوند... 🤍

— از پنجره‌ای رو به باران 🌧️🤍


برچسب‌ها: باران, آرامش, امید, دل نوشته
 

ﺑﻌﻀﻴﺎ

چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۵
ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﺳﻜﻮﺗﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﺸﻜﻨﻪ . . . !

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺯﻧﺪﮔﻴﺸﻮﻧﻮ ﺑﺎ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﭘﺮ ﻣﻴﻜﻨﻦ . . . !

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺟﺎﻱ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯﺷﻮﻥ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ . . . !

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﻳﻜﻲ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺶ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺑﺎﺷﻪ . . . !

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻣﻴﺘﺮﺳﻦ . . . !

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺗﻴﭗ ﻣِـﺸـﻜﻲ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺗﻴﭙی ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻥ . . . !

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺗﻨﻬﺎﻥ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎی ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﻭ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻥ . . . !

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻫﻲ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﮔِـﻠﻪ ﻣﻴﻜﻨﻦ . . . !

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﭘﺮﺩﺭﺩﻥ ﭼﻮﻥ ﺩﺭﺩﺷﻮﻧﻮ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻣﻴﻜﻨﻪ . . . !

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺗﻠﺨﻪ ﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺩﻳﮕﻪ ﺁﺭﻭﻣﺸﻮﻥ ﻧﻤﻴﻜﻨﻪ . . . !

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻥ ﺷﺎﺩ ﺷﻦ ﻭﻟﻲ ﻫﻤﻪ ﺵ ﻓﺎﺯ ﻏﻢ ﺩﻧﻴﺎﺷﻮﻧﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻩ . . . !

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﻭﻟﻲ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﺩﺭﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻥ . . . !

 ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺧﺴﺘﻪ ﻥ ﻭﻟﻲ ﭼﻮﻥ ﻣﺠﺒﻮﺭﻥ ﺩﺍﺭﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻦ . . . !

 

 ﺍﻳﻦ بعضی ﻫﺎ ﻋﺠﻴﺐ ﺷﺒﻴﻪ ﻣﻨﻦ خیـــــــــــــــــــــــلی عجیــــــــــــــــــــب

 


برچسب‌ها: سکوت, عکس, عکسهای عاشقانه, عشق
 

منتظر نیستم

چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۵

منتظر نیستم، اما

کمی آنطرفتر از تمامی این نیمکت ها

خاطراتی هست

که بدجور به دلم پیله کرده است…

گاهی نمی شود رفت

گاهی باد می پیچد لای شاخ و برگ درختان

و کلاغ پیر قصه ها

کوچ کردن هم از یادش می رود…

چقدر این خیابان ها را درخت و کلاغ پر کرده است

همین خیابان هایی که همه

به جایی ختم می شوند که تو را از من گرفته است…


برچسب‌ها: نوشته های عاشقانه, عاشقانه, زیباترین مطلب
 

گرگ عاشق

جمعه یازدهم تیر ۱۳۹۵
گرگ عاشق آهویی شد..

تمام دندانهایش راکشید که اورانخورد

اهوی اورفت.حالااومانده وبره هایی که به اومیخندند.....

این است رسم زندگانی......

ادمهاشبیه حرفهایشان نیستند....

ساده لوح نباش!!!!

هیچکس دیگری رابرای چیزی که هست دوست ندارد!!!!!

علاقه ی آدمهابه هم ازنیازهایشان شروع میشود.

نیازهایی که شایدروزی آدم دیگری پاسخ بهتری برایشان داشته باشد!!!!!


برچسب‌ها: نوشته های عاشقانه, عاشقانه, زیباترین مطلب
 

گرگ

پنجشنبه دهم تیر ۱۳۹۵
گرگ هرشب به شکارمیرفت وبی آنکه چیزی شکارکند بازمیگشت...

شبی گرگ راناراحت دیدم ...

بالاشه یک آهودردهان به گله آمد!!

گرگ های گله شادازاین شکاراو.

پرسیدندچراناراحتی گرگ؟!!

گفت:شبی درسیاهی بیابان چشمانش رادیدم/دلم راربود!

هرشب به خواست پایم که نه/به تمنای دلم میرفتم تاتمایش کنم....

امشب محواوبودم که شنیدم صدای سگان ولگردرا/

دویدم...

پریدم....

زیرگلویش راگرفتم ودریدمش !!

آنچنان دوستش داشتم که نمیخواستم ...

"سهم دلم"

نصیب" سگان ولگرد"شود...


برچسب‌ها: نوشته های عاشقانه, عاشقانه, زیباترین مطلب
 

دلم یه سکوت...

سه شنبه هشتم تیر ۱۳۹۵

دلم یه سکوت...

                     ازجنس تلخی میخواهد...

           یه سکوت ازجنس تارهای عنکبوت.....

                                                   سکوتی درعین انتظار....

       سکوتی ازجنس عشق...

                        آرامشی عجین شده باعشق....

سکوت...

                 تلخ..

                                     امادلنشین....

                     قلبم دیگرصدایی ندارد...

              اوهم سکوت کرده...

                                   امشب دلم هوایش راکرده...

دلم سکوتی کرده ازجنس غوغاوآشوب...

                               خدابه داده این سکوته پرسرصدابرس..


برچسب‌ها: نوشته های عاشقانه, عاشقانه, زیباترین مطلب
 

یاعلی

دوشنبه هفتم تیر ۱۳۹۵

 


برچسب‌ها: دینی, عشق, عاشقانه, عکس
 

موفقیت یعنی

جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۵
موفقیت یعنی از مخروبه های شکست،کاخ پیروزیساختن.


موفقیت یعنی از ناممکن ها،ممکن ساختن.


موفقیت یعنی همیشه جانب حق را نگاه داشتن.


موفقیت یعنی با آرامش زیستن.


موفقیت یعنی ناکامی ها را جدی نگرفتن.


موفقیت یعنی از تجارب انسان های موفق درس گرفتن.


موفقیت یعنی اشتباه را پذیرفتن و تکرار نکردن آن.


موفقیت یعنی با شرایط مختلف خود را وفق دادن.


موفقیت یعنی تکیه گاه بودن برای دیگران.


موفقیت یعنی قدردان بودن.


موفقیت یعنی خسته نشدن از مبارزه با دشواری ها.


موفقیت یعنی خندیدن به آنچه دیگران مشکلش می پندارند

.
موفقیت یعنی توانایی دوست داشتن.


موفقیت یعنی عاشق زندگی بودن.


موفقیت یعنی صبور بودن.


موفقیت یعنی حفظ خونسردی در شرایط دشوار.

 

                                              نوشته :از مریم


برچسب‌ها: نوشته های عاشقانه, عاشقانه, زیباترین مطلب
 

گاهی!!!!!

یکشنبه نهم خرداد ۱۳۹۵
 

 

گاهی زفتار ما ناشی از اوج حسمان است

وگاهی ناشی از تنفر.

گاهی لبخند ما از رضایت نیست از بی تفاوتیست

گاهی یک سلام مقدمه یک زندگیست و یا مقدمه یک فاجعه است

گاهی گریه دوای یک درده ویا از اوج درده

گاهی چشم داری اما نمیبینی و یا نداری و در زندگی برویت بازه

این بستگی به تو دارد که چطور بیندیشی چطور فکر کنی چطور انتخاب کنی

اعمال ما و رفتار دیگران در تقابلت فقط باز تاب خودت و افکارتودنیای درونت هست

ببین چگونه هستی  "  چیز مطلقی غیر الله نیست "

 


برچسب‌ها: عاشقانه, عشق من
 

گاه دلتنگ میشوم

شنبه هشتم خرداد ۱۳۹۵
گاه دلتنگ میشوم

دلتنگتر از همه دلتنگها

گوشه ای مینشینم و میشمارم

حسرتها را و محاکمه میکنم وجدانم را 


من کدام قلب را شکستم

و کدام احساس را له کردم

و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم 

که اینچنین دلتنگم

 

از سحر


برچسب‌ها: عاشقانه, عشق من
 

اسلایدر