بعضی خاطرهها هنوز باران میخواهند... 🌧️
سه شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۵
بعضی خاطرهها هنوز باران میخواهند... 🌧️
بعضی آدمها از زندگیمان میروند،
اما از خاطراتمان نه...
گاهی یک آهنگ،
یک خیابان،
بوی باران،
یا حتی صدای آرام پنجره
کافیست تا سالها عقبتر برویم؛
به روزهایی که هنوز
دلمان سادهتر بود
و عشق را با تمام وجود باور داشتیم.
خاطرهها عجیباند...
نه میتوانی نگهشان داری،
نه میتوانی فراموششان کنی.
فقط گاهی میآیند،
کنار دلت مینشینند
و بیآنکه چیزی بگویند،
یادت میاندازند
که یک روزهایی را
واقعاً زندگی کردهای...
شاید بعضی آدمها
قرار نبود تا همیشه بمانند؛
اما آمدند تا چیزی را
برای همیشه در قلبمان جا بگذارند.
و من هنوز باور دارم
که عشق واقعی،
حتی اگر به پایان برسد،
زیباییاش را از دست نمیدهد...
مثل بارانی که میبارد،
از شیشه پایین میآید
و بعد از رفتنش،
بوی خاک خیس
در تمام خانه میماند.
بعضی خاطرهها
تمام نمیشوند؛
فقط آرامتر میشوند... 🤍
— از پنجرهای رو به باران 🌧️🤍
برچسبها: باران, آرامش, امید, دل نوشته
