گاهی زندگی
شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۵گاهی زندگی، درست همان جایی که فکر میکنیم به آخر خط رسیده، یک پنجرهی کوچک برای دوباره شروع کردن باز میکند...
شروع دوباره همیشه به معنی فراموش کردن گذشته نیست؛
گاهی یعنی گذشته را با تمام تلخیها و شیرینیهایش بپذیریم و تصمیم بگیریم ادامه بدهیم.
شاید روزهایی بوده که خسته شدهایم،
از آدمها، از اتفاقها، از انتظارها و حتی از خودمان...
اما هنوز صبحی هست که میتواند متفاوت باشد.
هنوز بارانی هست که میتواند گرد خستگی را از شیشهی دلمان بشوید.
هنوز میشود یک فنجان چای ریخت، کنار پنجره نشست و آرام به خودمان گفت:
«هنوز دیر نشده...
من میتوانم دوباره شروع کنم.»
گاهی لازم نیست یکباره همهچیز را تغییر بدهیم.
همین که امروز یک قدم کوچک برداریم،
همین که دوباره امیدوار شویم،
همین که به فردا فرصت بدهیم،
خودش یک شروع دوباره است.
زندگی منتظر آدمهای بیاشتباه نمیماند؛
زندگی با آدمهایی ادامه پیدا میکند که با وجود تمام خستگیها، هنوز تصمیم گرفتهاند بایستند و دوباره راه بیفتند.
پس اگر امروز دلت خسته است،
اگر چیزی درونت شکسته،
اگر مدتیست از خودت فاصله گرفتهای...
آرام باش.
شاید این پایان یک فصل باشد،
نه پایان داستان.
پنجره را باز کن...
بگذار هوای تازه وارد شود.
گاهی یک شروع دوباره، فقط به اندازهی باز کردن یک پنجره فاصله دارد. 🌧️🌱
— پنجرهای رو به باران 🌧️
برچسبها: باران, آرامش, امید, دل نوشته
