بعضی روزها را باید زندگی کرد
شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۵بعضی روزها را باید زندگی کرد
امروز به این فکر میکردم که ما چقدر برای زندگی کردن شرط میگذاریم.
میگوییم وقتی فلان مشکل حل شد، آرام میشوم...
وقتی پول بیشتری داشتم، سفر میروم...
وقتی اوضاع بهتر شد، میخندم...
وقتی به آرزویم رسیدم، زندگی را شروع میکنم.
و ناگهان متوجه میشویم بخش بزرگی از عمرمان را در انتظار یک «وقتی» نامعلوم گذراندهایم.
شاید زندگی، همین فاصلهی میان اتفاقهای بزرگ باشد؛
همین چای سادهای که عصر مینوشیم، پیامی که از یک دوست قدیمی میرسد، صدای بارانی که روی شیشه مینشیند یا حتی چند دقیقه سکوت، بعد از یک روز شلوغ.
شاید قرار نیست همیشه خوشحال باشیم.
قرار نیست همه چیز مرتب و بینقص باشد.
اما میشود وسط همین روزهای معمولی، چیز کوچکی پیدا کرد که ارزش دوست داشتن داشته باشد.
امروز را برای فردا نگه نداریم.
بعضی روزها اتفاق خاصی ندارند، اما اگر خوب نگاهشان کنیم، بعدها همان روزهای ساده میشوند دلتنگیهای شیرین زندگیمان.
شاید خوشبختی، همیشه یک اتفاق بزرگ نباشد؛
گاهی همین است که امروز، بیآنکه بدانیم، در حال ساختن خاطرهای برای فردایمان هستیم.
برچسبها: باران, آرامش, امید, دل نوشته
