قرارِ یکشنبهها با دل
یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵قرارِ یکشنبهها با دل
یکشنبهها برای من، قرار کوچکی است با خودم؛
قراری بدون ساعت و بدون تشریفات...
چند دقیقهای مینشینم و از خودم میپرسم:
این هفته چه چیزی دلم را خوشحال کرد؟
از چه چیزی ناراحت شدم؟
کدام حرف را نگفتم و هنوز در گوشهای از دلم نگه داشتهام؟
شاید همهی ما به چنین قراری نیاز داشته باشیم؛
اینکه گاهی از شلوغی روزها فاصله بگیریم و به دل خودمان فرصت حرف زدن بدهیم.
دل، همیشه حرف بزرگی ندارد.
گاهی فقط میخواهد یکی دردش را بفهمد.
گاهی دلش برای یک نفر تنگ شده است.
گاهی از یک اتفاق کوچک خوشحال است و گاهی هم از حرفی ساده، آرام گرفته.
و امروز، این یکشنبه حالوهوای دیگری هم دارد...
میلاد پیامبر مهربانی است؛ پیامبری که نامش برای خیلی از ما یادآور رحمت و مهربانتر بودن با یکدیگر است.
با خودم فکر میکنم شاید بتوانیم از امروز، یک تمرین کوچک شروع کنیم؛
اینکه پیش از قضاوت کردن، کمی بیشتر گوش بدهیم...
پیش از دلخوری، دلیل طرف مقابل را هم ببینیم...
و اگر کسی در زندگیمان خسته است، لازم نباشد همیشه راهحل بزرگی برایش پیدا کنیم؛ گاهی فقط کافی است کنارش باشیم.
شاید همین چیزهای کوچک، دنیا را جای بهتری کنند.
امروز در قرار هفتگیام با دل، یک تصمیم کوچک گرفتهام:
بیشتر مراقب دل آدمها باشم؛
چون هیچکس نمیداند پشت لبخند هر آدم، چه حرفهای ناگفتهای زندگی میکند...
و شاید بهترین یادگاری برای چنین روزی همین باشد؛
اینکه مهربانی را فقط دوست نداشته باشیم،
بلکه در رفتارمان هم به آن فرصت زندگی کردن بدهیم.
یکشنبه؛ قرار هفتگی ما با دل...
و امروز، بهانهای برای مهربانتر بودن.
شعر
دل اگر با مهر، همخانه شود
سختیِ این راه، آسانه شود
نام احمد، عطرِ باران دارد
هر کجا عشق است، قرآن دارد
صلواتی بفرستیم امروز
که جهان با عشق، گلستانه شود 🤍
برچسبها: باران, آرامش, امید, دل نوشته
